نیایش - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:37
ببخش بر من. آکنده دردم، آسایشم ده.بر آر حاجتم که جز تو پناهم نیست.یا رب، نرنجانم که رنجیده ام.نترسنام که ترسیده ام.من خواسته ام اما، نرسیده ام.یا رب، خالیم، پرم کن.ضعیفم قویم گردان.به یاد می آورم، فرا
عشق - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 6:37
آتشی ست شعله ور، سنگیست گداخته، خاکستریست سوزان و گدازنده.و فرمود: "مَن عَشِقَ فعَفَّ ثُمَّ ماتَ، ماتَ شَهيداً".و قسم به ساحت مقدسش و به چشمان او و به زلال لبریز خیال و آن دریای عسل که من دمی بی او نبودم و لختی از او دل برنداشته ام.گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهرآن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم...
ای زیبای غزل خوان آسوده خاطر - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:48
ای بررسی از مرجع زیبای طبق کپی رایت غزل خوان بررسی از مرجع آسوده طبق کپی رایت خاطر، ای ماه تاب شادمان شب های تار خاطری هست و خاطره ای، و دلی سرگشته و حیران و آکنده از آمال، آنگاه که هر صبح در یاد تویی و هر شب در خواب تو. و من بی قرار لحظه ای که سر بر دام
فرصت ها تکرار نمی شوند - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:48
همواره به لحظات معتقد بودم، این لحظاته که زندگی مارو میسازه. سعی میکنم همیشه تو لحظه ها زندگی کنم، از دستشون ندم و مطمئن باشم که اگه تصمیمی گرفتم، بر اساس گذشته و با دید آینده، حتما تصمیمی درست بوده؛
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:48
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ همانا ما انسان را در رنج آفریدیم یه روزایی یه دفعه به خودت میای و میبینی خالی شدی، نمیدونم این بخاطر تولد چند روز پیشمه که وارد سی سالگی شدم و بحران سی سالگی، ی
همه مثل همن - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:48
1. یادمه روز تصحیح برگه ها، مسعود زنگ زد احسان پاشو بیا دانشگاه بشینیم برگه هارو تصحیح کنیم. دو بار تصحیح کنیم به علاوه بچه هارو میشناسی، تقلب ها معلوم میشه، میفهمیم کی در حد توانش ننوشته. رفتم دانشگا
قانون بوی اسکات (Boy Scout) - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 20:48
این آقا اسمش Robert Baden-Powell ه. یه سرباز، یه نویسنده و بنیانگذار جنبش جهانی بررسی از مرجع اسکات طبق کپی رایت . یه جمله خیلی جالب داره که تو آخرین نامه تو سال 1941 نوشته، یه بررسی از مرجع قانون طبق کپی رایت که میگه : "Leave this world a little better
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:39
سالهاست اونقدر آدم ها برام عجیب و غریب دیده میشن که هر چیزی رو ازشون انتظار دارم. حتی اونی که مثل چشمام بهش اعتماد دارم. هر وقت هم که قراره این حس تو وجودم کمتر میشه، اتفاقی میفته که دوباره یادم میاد و یه هفته ای بهمم میریزه. اینطوریه که
اینجایی که هستم - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:39
از خود این وبلاگ جالب تر برام پیام هاشه، پیام های خصوصی و غیر خصوصی که گاهی کلی انرژی بهم داده، گاهی عصبیم کرده، گاهی غمگینم کرده و خیلی حس های دیگه. بعضی از پیام ها، منو یاد دوستان از دست رفته ام میندازن. پیام هایی که اوج محبت و لطف دوست
مشکل کجاست؟ - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 0:25
یادمه که یکی از دوستان که از قضا استاد پروژه پایانی منم شده بود، بجای ارائه پروژه پایانی ازم خواست سر کلاسش برای شاگرداش از تجربیات کاریم بگم. اینطوری شد که من مدت ها به اینکه چی باید بگم فکر کردم. روزی که رفتم کلاسش، کل چیزی که فکر کردم به درد
روزهای پرکار - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:51
شرکت جدید، درگیری های قراردادهای کاری و پروژه هایی که برای وقت بیکاری گرفتم، فرصت یه هفته ای ارائه قبل از نمایشگاه، پنجشنبه بازار کافه بازار، رهن خونه جدید، و داوری ماراتن تبیان، پنجشنبه و جمعه ها هم تا 10 شب کار کردن، فرصت تا دهم برای پروژه، روزهای پر کاری رو برام ایجاد کرده به شکلی که نمیتونم خیلی...
میگویند - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 21:37
میگویند بعد از مرگ تنها قسمت چپ مغز است که تا هفت دقیقه زنده می ماند و تمام گذشته خود را به صورت یک خواب مرور میکند...در آن لحظهبرای آخرین باربه یادم خواهی آمد... + نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ساعت 23:18 توسط احسان |
خواب - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 21:37
دیشب عجب خوابی دیدم. چند نفری تو خوابم بودن که حس خوبی نسبت بهشون داشتم. چند تا دوست قدیمی. و قشنگ ترین جاش اون جایی بود که با یه لباس سبز مخملی، جلوی میوه فروشی های سر کارگر، زد رو پشتم و وقتی برگشتم بغلم کرد. نمیدونم تعبیرش چیه، ولی هر چی حس کلی چسبید لامصب. آدم دو تا دوست داشته باشه که انقدر نگاه
بدترین دلتنگی - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 21:37
"اسکار بدترین دلتنگی هم میرسه به لحظهای که دلت واسه خوده قبلیت تنگ شده باشه … " + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۲۰ساعت 14:44&nbspتوسط&nbspاحسان |
من و موقعیت های عجیب و غریب - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 21:37
میدونستم تو زندگیم دوباره پای چنین انتخابی وسط میاد. جبر زندگیه، همه چیز تکرار میشه. من از خدا چیزهایی خواستم و الان دارمشون. اما همیشه خدا اون وسط چیزی رو برای آزمایش من قرار میده. من نمیخوام انتخاب کنم. بعضی از انتخاب ها مسیر زندگی آدمو عوض میکنن. خیلی متفاوت. من کشفیات بزرگمو تو زندگی همیشه به شک
سربازی - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:00
امروز 30 آبان، آخرین روز سربازیم بود زودتر اومدم خونه و تو راه داشتم به این 21 ماه فکر میکردم. 2 سال کار کردم، با حقوق کمتر از حقم، چون میدونستم جایی که دارم کار میکنم احتمالا این قدرتو دارن که سربازیمو درست کنن. اونا هم مشتاق بودن. از آذر ماه رفتم بابل، برای دوره تکمیلی سپاه، که مجبور نشم برم آموزش...
ارتش هیتلر - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:00
چشمانت ارتش هیتلر بود دلِ من لهستانِ بی دفاع !
دامت بَرَکاته - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:00
گفتی چه کسی رازقِ شعر است، نوشتم: چشمان پر از شعرِ تو، دامت بَرَکاته
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:00
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود درماندهام و چارهٔ این باب ندارم آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم ساقی می صافی به حریفان دگر ده من درد کشم ذوق می ناب ندارم وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست پیش تو بسی از ه...
آسمانم بی تو ابری ست، دلم سرد است - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 15:00
مادربزرگم 24 دی از این دنیا رفت :( شاید اگه یه روزی اواخر دی رو فراموش میکردم، دیگه نتونم :( درسته آلزایمر دارم، ولی جالبه که چیزایی که باید فراموش بشه فراموش نمیشه.