یه روزی همه میفهمن، از این سر تا اون سر، حتی اگه من چیزی نگم، حتی اگه حرفی نزنم.
وقتی نگاهت میکنم، وقتی کمکت میکنم، وقتی بهت گوش میدم، وقتی شعر میخونم برات.
چطوری میشه نفهمن، حتی اگه من حرفی نزنم؟
تو در تمام من، پیدایی.
***
نمی توانم نامت را در دهانم
و تو را
در درونم
پنهان کنم
گل با بوی خود چه می کند؟
گندمزار با خوشه اش؟
طاووس با دمش؟
چراغ با روغنش؟
با تو سر به کجا بگذارم؟
کجا پنهانت کنم؟
وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایم
موسیقی صدایم
و توازن گام هایم
می بینند
برچسب:
نویسنده: ساحل ابراهیمی